من خودمم

باز هم ميگم: از پذيرفتن هرگونه کامنت بدون آدرس ای-ميل يا آدرس وب معذوريم

------------------------------------------------------

جلسه‌ی دوم هم برگذار شد.

اونجا مهدی گفت که آدم وقتی وبلاگش رو راه ميندازه تا زمانی که آدرسش رو هيچ‌کس نداره بلاگ‌هايی مينويسه که به واقعيت خودش بيشتر شبيه هستن. ولی وقتی کم‌کم مخاطب پيدا ميکنه مخاطب گرا ميشه. ديگه از اون واقعايت اصلی خودش زاويه ميگيره. يعنی وقتی بدونه که فلانی هم آدرسش رو داره خود‌فيلترينگ ميکنه و بعضی چيزها رو نمی‌نويسه يا چيزهايی مينويسه که نظر اصلی خودش يا ... نيست.

اينجوری بود که فهميدم چطوری ميتونم اون توی بلاگ‌نویسی روش "خودم بودن" رو اجرا کنم.

------------------------------------------------------

امروز دو نفر به جمع وبلاگ نويسان انجمن اضافه شدن ولی کمتر توی جمع شرکت ميکردن. به قولی خجالتی بودن. تا اينکه جاويد يه سخنرانی کرد که ميشه گفت حال کردم. گفت که اينجا هيچ‌کس نسبت به ديگری برتری نداره و من هم اين رو قبول داشتم. نمی‌دونم٬ ولی شايد دليلش اين بود که اگر قرار بود برتری وجود داشته باشه احتمالا من آخری بودم. اگر واقعا دليلش اين بود که واقعا خيلی پستم.

اون دو نفر ميگفتن که ما تازه شروع به وبلاگ نويسی کرديم و تجربه‌ای نداريم.

ياد خودم افتادم که وقتی وبلاگم رو راه انداختم چی بودم. يه جزغله‌ی ۱۶ ساله. ولی حالا کلی دم(dom) درآوردم.

ميخواستم اونجا همين رو بگم که: هيچ کس از اول چيزی نبوده. به قول يه کتابی: روم يک شبه ساخته نشد

ميخواستم بگم: هيچ وقت نميشه کاملا مطمئن بود که نتيجه‌ی کار چی ميشه ولی اگر کاری نکنيم اصولا نتيجه ای نخواهد بود.

ميدونم الآن داری ميگی دوباره از اون بلاگهايی که اون دفتر لعنتی جلوم باز شده و دارم از روش کپی ميزنم. ولی همين دفتر رو من به خيلی چيزها نمی‌دم.

------------------------------------------------------

آقای احمدی نژاد الآن دچار جسوف شده. گفته که دورم حاله‌ی نوری بوده و اينا. آخه آدم چی ميتونه به اين موجود بگه؟! هان؟؟؟!

------------------------------------------------------

ا

نقدر اعصابم خورد ميشه که نگو! آهنگ ما رو مال خودشون کردن. منظورم "يار دبستانی من" هست. تازگيا هرچی کلیپ و تيزر مربوط به بسيج و بسيجی و جبهه هست رو با اين آهنگ پخش ميکنن. ديگه اين آهنگ رو دارن خراب ميکنن. اين آهنگ مال ما بود نه ما اونا.

------------------------------------------------------

بلاگ قبلی اينقدر طولانی شد که کسی نمی‌تونست بخونه. ولی بلاگ خوبی بود. ازش خوشم ميومد چون تقريبا اون چيزی بود که دلم ميخواست بنويسم.

------------------------------------------------------

پاتوق: نوعی مکان که در آن آدم تلپ ميشود تا علاف شود و به هيچ‌کار و زندگی‌اش نرسد‌
علاف: نوعی مخلوق که نامش آدم ننهند و بیشتر شبیه رفا است بسی جاها پاتوق داشته و تلپ میباشد

------------------------------------------------------

آدم وقتی به دنيا مياد يه سری مرز داره. اين مرزها هميشه باهاش هستن. بعضی از اين مرزها به جاهايی میرسن که مناسب نيستن پس وجود اين مرزها مفيد و بعضی از مرزها به جاهای خوبی ميرسن و اين مرزها وجودشون مضر هست.

شکستن اين مرزها برای اولين بار نياز به شجاعت و جسارت داره. هر کدوم شجاعت خاص خودشون رو نياز دارن. مطمئنم که درک ميکني چی ميگم.

وقتی هرکدوم از اين مرزها برای اولين بار شکسته بشن و ازشون رد بشيم ميشه گفت ديگه اون مرز وجود نداره. به قولی وقتی از مرز رد شديم ديگه دلهره‌ی دوباره رد شدن از مرز رو نداريم چون يه‌بار تجربه‌ش کرديم.

وقتی مرزهای مضر رو ميشکنيم خوبه و وقتی مرزهای مفيد رو ميشکنيم بده. ولی تشخيص مفيد و مضر بودن اين مرزها با ماست. بايد بشينيم و فکر کنيم آيا اين مرز اونورش چيه؟! از تمام جنبه‌ها نگاهش کنيم و اگر خوب بود بشکنيمش. از نظر هرکسی شکستن اين مرزها ممکنه خوب يا بد باشه.

فقط بايد يادت باشه که نمی‌شه توی شکستن مرزها اشتباه کرد. اگر مرزی رو شکستي دوباره تشکيل اون مرز برامت سخته و حتی اگر دوباره تشکيلش بدي هم هرچی نباشه اون مرز فقط يه خياله و دوباره ازش رد شدن خيلی آسون تر از اولين بار شده.

مثلا وقتی ما ميخوايم شروع کنيم به وارد اجتماع شدن از حرف زدن خجالت ميکشيم. اين مرزی هست که مضر هست و بايد شکسته بشه و نبايد دوباره تشکيل بشه.

ولی کسی که برای اولين بار سيگار ميکشه يا اکس‌تازی مصرف ميکنه و يا ميخواد دروغ بگه برای اولين بار براش سخته ولی برای بار دوم آسون تر ميشه و بار بعد آسون تر و بعد تشکيل اون مرز يعنی ترک اون عادت براش خيلی سخت ميشه.

------------------------------------------------------

درمورد بی احساس بودن مردها..بايد بگم استثنا هم وجود داره....ولی درمورد شما ( به شخصه ) فکرنکنم اين استثنا صادق باشه!..يا اگر بوده.. فکر کنم مرده..../ ناراحت نشيا يه وقتی.....بعضيا اينو بهشون بگی کلی کيف هم ميکنن ميگن ما مرد به معنای واقعی هستيم فلان..امیدوارم تو هم از اون دسته باشی.../!

اين کامنتی بود که فائزه(يک قلب می‌تپد) توی پست قبلی بهم داده بود.

کلی فکر کردم. واقعا من مرد بی‌احساسی هستم؟!؟! خيلی روش فکر کردم. به يه نتيجه رسيدم.

که دوست ندارم خشک باشم. اگر آدم خيلی ‌‌خشک باشه ديگه زندگيش برای چی هست؟؟ خدا الکی الکی قلب رو نيافريد. اين يه تيکه ماهيچه که فقط برای پمپاژ خون نيست (اين حرفی بود که جاويد ميگه). يکم هم احساس اون گوشه جا داره. همين که اون پست قبلی رو نوشتم اين رو بهم ميگه. از همينش راضی هستم.

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وروجک

من نظر ميدم که به نظرم تو بی احساس نيستی، خيالت راحت. حالا چه جوری به اين نتيجه رسيدم نمی دونم!.........ولی نسبت به سنت خوب می نويسی! (آخه خودت در مورد این پستت می تونی کامنت بدی که ما بدیم؟)

سحر

سلام علی جون. مرسی اومدی پيشم..... ولی من خسته شدم از بس بدی رو با خوبی جواب دادم... ديگه هرچيزی برام قانون داره.

arash

آخ آخ در مورد اون يار دبستانی من حق داری حال آدمو به هم می زنن

نازنين

ای خدااااااااااااااااااااااااااا

رضا

آره رفا... آن آهنگ مال ما بود... اين ((ما)) كه گفتي جالبه... مايي كه انگار هيچ حقي نداريم... انگار توي يك كشور اشغال شده زندگي مي كنيم

sadry

خدا وکيلی جاويد ديگه جو گرفتش فکر کرد خيلی برتری داره نه ( علامت چشمک) يه سری به اينم بزن درب و داغونه www.sadry.persianblog.ir

جاوید

صدری راس ميگه ! جو گير شده بودم !!! ولی من کلی داشتم در راستای اينکه هيشکی به ديگری برتری نداره سخنرانی ميکردم ! حالا شما ميگين که من اساس برتری داشتم ؟؟؟؟ علی جون !‌: من گفتم که هيشکی برتری نسبت به بقيه نداره . چرا تو حرفا تو نزدی ؟ ساکت نشستی ؟؟ دفعه آخرت باشه ها (به قول صدری علامت چشمک!)

پدرام

سلام... . خوفي؟ وب جالبی داريد .تبريک ميگم .. . به منم سر بزنيد خوشحال ميشم ... موفق باشی بای.

MiTrA

چرا معذوری ؟! .. خوبه .. اميدوارم بزرگترم که شدی همين اعتقاد (قلب و اینها) رو داشته باشی ..

maryam

برا همينه که هيشکی از دور و بری هام ادرس وبلاگمو نداره به جز يه نفر!:)؛)